رضا قليخان هدايت
1411
مجمع الفصحاء ( فارسي )
شاخها كافوربار آورد وين نبود عجب * شاخ اگر بار آورد كافور در هندوستان آتشى كز عكس او چون ماهى زرّين شود * زورق ماه اندرين درياى همچون بادبان آفتابى لعلپاش و اخترى اخگرنماى * گلبنى دينارريز و لالهيى لؤلؤفشان آهنيندامى پر از مرغان زرينپروبال * پاى و سرشان هم شبه كردار و هم ياقوتسان طرفه مرغانى كه گاه پرزدنشان در هوا * هم بيفتد هر دو بال و هم بريزد استخوان چون حصارى پردليران شجاع جنگجو * جمله مرجان درع و زرين تيغ و ياقوتى سنان چون درختى بيخ آن از آهن و از سندروس * شاخ و برگ و بارش از شنگرف و زر و زعفران شخص زرينش چو خد نيكوان لاله صفات * فرق مشكينش چو خط دلبران سنبلستان كلك تو اختر نمايد در معانى از هنر * لفظ تو گوهر فشاند در محافل از بيان اينچنين كز روى معنى اندرين مى بنگرى * پس تو گوهر در بيان دارى و اختر در بنان در طلب شراب ناب گفته آتشى گردون زده است اندر دلم * تا بنگذارد كه يكدم خوش زنم يك صراحى آب چون آتش فرست * تا از آن آبى براين آتش زنم